X
تبلیغات
غزل اباد

غزل اباد

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

سلام

فیس بوک نمیزاره زیاد اینجا بیام اما اینجا هنوزم صفای خودشو داره یه غزل قدیمی میزارم تو این خونه ی قدیمیم که هنوزم دوسش دارم


خسته  از اتفاق یکنفره

عاشقی یا فراق یکنفره

شهر وقتی همیشه تنهایی

میشود یک اتاق یکنفره

غرق اندیشه های بی پایان

فکر من باتلاق یکنفره

در دوراهی خویش سرگردان

دو به شک در نفاق یکنفره

دل به یک سو و من به سوی دگر

چه کنم با طلاق یک نفره

با خودم آشتی نخواهم کرد

دورم از اشتیاق یکنفره

باز یادم مرا فراموش است

باز هم یک جناغ یک نفره

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1391ساعت 0:3  توسط سید محمد حسین حسینی  | 

هیچ کس درست نمیداند

اولین بار موجهایت به کدام صخره سیلی زدند

چه کسی
اولین قصر را روی ساحلت بنا کرده است
یا
اولین کلمه ای که روی شنهایت نوشته اند چه بوده است

تنها همین قدر فهمیده اند
که حسی در این خاک با تو زنده می ماند

کنارت مینشینم
و تو خاطراتت را مرور میکنی:
ضربان قلبم تند میشود
امروز اولین دلفین جفت خودش را پیدا میکند
شاید عشق از همین نقطه اغاز شده باشد
لبخند میزنم
امام قلی خان شمشیرش را پایین می آورد
دستهایش را میشوید
پرتقال قاچ کرده اش را میخورد
و قلیان پیروزی را چاق میکند
ادامه که میدهی
اشک در چشمانم حلقه میزند
و دشمن حلقه ی محاصره را تنگ تر میکند
تنگ تر
تنگ تر
تنگ تر

یکنفر باید رئیس علی را از خواب بیدار کند

کم کم حرفهایت بوی درد میگیرند

اشکهایم جاری میشود

لشکر متفقین در ساحلت لنگر می اندازد

هواپیماها از تو عبور می کنند

و در تهران خبر سقوط پادشاهی را میدهند

که به اب و هوای کشورش معتقد نبود

تو همچنان ادمه میدهی

لبخند میزنم

زیبایی ات کشتی یونانی را زمین گیر کرده است

این یکی را خودم به یاد می اورم

هنوز مبهوتم

هواپیمای دود شده

مثل خاکستر سیگار

روی بدن بلورینت می افتد

 

اشکهایم را پاک میکنم

به اغوشت می ایم

و تو دستهای خیست را روی سرم میکشی

پیر شدی

ولی همچنان مثل کوه ایستاده ای

هیچ کس تا کنون

دریاکوهی را مثل من از نزدیک ندیده است

حالا وقتی نگاهت می کنم

مطمئن هستم

که سالها بعد

به جای این همه خاطره ی سرخ

خاطرات خنده داری داری

که در گوش فرزندانم نجوا کنی

مثلاً

خاطره ی بجامانده از نامت

یا داستان شیرین خوردن ناوها


زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی


برچسب‌ها: خلیج فارس
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 4:43  توسط سید محمد حسین حسینی  | 

السلام علیک یا سلطان یا ابالحسن یا علی ابن موسی الرضا
مدتها بود که دلم نمیومد اینجا رو بروز کنم اما وقتی ادم به دلیل کل میرسه دیگه دنبال دلیل برای بروز کردن نیست
بخونید این غزل سراپا تقصیر رو

احساس خواهد کرد کوه نور میبیند
وقتی که شهرت را کسی از دور میبیند

احساس انسانی که روی تکه ی چوبی
در عمق ظلمت بین دریا  نور میبیند

حس میکند بین حصاری امن جا دارد
تا رد پایت را به نیشابور می بیند

زائر همان آنی که مشهد میرسد خود را
با بچه اهوی شما محشور میبیند

با اشک  هر کس پا میان صحن بگذارد
شور خودش را گوشه ی ماهور میبیند

از عشق تو می میرد اما باز نوری را
بالای بالین خودش در گور میبیند

در چشم عاشق محشر کبری است در مشهد
نقاره هایت را شبیه صور میبیند

شاعر نگاهش سمت گنبد میرود اما
جای کبوتر دسته های حور میبیند

در((بیت هشتم)) صحن کهنه پنجره فولاد
انگار میگویند مردی کور میبیند...


پا نوشت:دلم تنگ خیلی چیزایی که مدتی داشتم و الان ندارم


زمانه بر سرجنگ است یا علی مددی




+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 14:7  توسط سید محمد حسین حسینی  | 

سلام

این روزها کمتر دستم به نوشتن میره وقت امتحانات و درسه شعر منو ببخشه انشاالله

چند روز پیش پیامکی از دوستی گرفتم یک بیت بود از خودش

کسی خبر نشد اصلا کسی چه میدانست
خبر چقدر سر و ساده بود ما رفتیم

محمد حسین نجفی رفت سربازی
این غزل رو بعد از دیدن این پیامک برای محمد حسین گفتم انشالله زود برگرده که جاش خیلی تو جلسه افتابگردانها خالیه

تقدیم به محمد حسین نجفی عزیز

زخمهایم را علاجی نیست وقتی نیستی
نه ! به مرهم احتیاجی نیست وقتی نیستی

رفتی و پاییز انبوه درختان را گرفت
سرو و تبریزی و کاجی نیست وقتی نیستی

خواب دیدم رفته ای و کشورم تاراج شد
خواب دیدم تخت و تاجی نیست وقتی نیستی

خواب طولانی من عمر مرا بر باد داد
سکه هایم را رواجی نیست وقتی نیستی

بعد تو چیزی برای عرضه کمتر داشتم
عمر هم در این حراجی نیست وقتی نیستی


+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 16:22  توسط سید محمد حسین حسینی  | 

 

هر چند با هزار مکافات زنده اند
اما هنوز اهل مناجات زنده اند

اعضای پیکرند خلایق ولی چه سود
گاهی فقط شبیه به اموات زنده اند

پیغمبری تمام بتان را شکست لیک
بتهای بدتر از هبل و لات زنده اند

ال خلیفه اند دلیلی که در جهان
اصحاب ان سقیفه ی بد ذات زنده اند

با دشمنان بگو که اگر کشته هم شویم
بسیار مثل خواهرم ایات زنده اند

ایات یک نشانه که بعد از هزار سال
دلدادگان مادر سادات زنده اند

 

لعنه الله علی القوم الظالمین من الاولین والاخرین

 

زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 6:47  توسط سید محمد حسین حسینی  | 

سلام

ببخشید که این مثنوی تاخیر شد یه مدتی!!!!!!!!!!

غزلی برای دغدغه هایم

پس روزگار دغدغه اش چیز دیگریست
وقتی که یار دغدغه اش چیز دیگریست

چشم صبا به رقص سر انگشت ذالفنون
اما سه تار دغدغه اش چیز دیگریست

دریا کنار ساحل خود موج زد ولی
دریا کنار دغدغه اش چیز دیگریست

من زرد و پیر و عاشقش اما چه فایده
فصل بهار دغدغه اش چیز دیگریست

میخواهمت اگر چه اجابت نمیکند
پروردگار دغدغه اش چیز دیگریست

نه نه نمیشود به تو هرگز نمیرسم
ریل قطار دغدغه اش چیز دیگریست

 

 

یا علی مدد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 5:28  توسط سید محمد حسین حسینی  | 

سلام

محرم  تنها اتفاق قابل گفتن برای من امد

تو چه خورشید جمالی که طلوع رخ تو
اول طلعت سال قمری می اید

کس ندانست که تو سوخته ای یا زینب
انقدر هست که بوی جگری می اید

اب پاشی نشود پادری هر چشمی
تا بدانند که یار از چه دری می اید*


مثل هر سال با غزلی برای استقبال از محرم اغاز میکنم

قالی شدم تا بر سر دار شما باشم
سردار زیر پای زوٌار شما باشم

من والدینم را فدای مویتان کردم
شاید که قسمت شد که عمار شما باشم

دیوانه ام اما شفا هرگز نمیخواهم
خیلی دعا کردم که بیمار شما باشم

دارد محرم میرسد عشاق برخیزید
امسال قسمت شد که چاپار شما باشم

پیراهن مشکی خود را هم کفن کردم
تا در قیامت هم عزادار شما باشم



غزلی برای مولانا قمر بنی هاشم

یک عمود امد و عمو افتاد
میرود سوی اسمان فریاد

کودکان دست بر دعا دارند
حضرت حق خودت بیا امداد

دختر کوچک حرم میزد
روی دستی که مشک دستش داد

هر چه گویم تصورش سخت است
که چه کرده است با سرش فولاد

بعد او گرگها درنده شدند
بعد او حمله بر خیام ازاد


وغزلی برای حضرت سیدالشهدا

 

بعد از هجوم خنجر و تاراج نیزه ها
ارام رفته بود به معراج نیزه ها

تصویر سبز صورت او سرخ شد ولی
خندید لحظه ای که شد اماج نیزه ها

خنجر به روی حنجرش امد ولی سرش
رفت و نشست بر سر مواج نیزه ها

گودال نیست تخت سلیمان کربلاست
حالا که میشود سر او تاج نیزه ها

شعر بلند پیکر او نیزه نیزه شد
ارایه کرده بود به خود واج نیزه ها



*ابیاتی از غزل جوری جنس استاد محمد سهرابی

با ارزوی قبولی عزاداری های همه ارادتمندان سید الشهدا

 

بر قاتلان ابا عبدالله لعنت

 

یا علی مدد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 10:38  توسط سید محمد حسین حسینی  | 

سلام

جنگاوریم و با همگان صلح میکنیم
با دلبران هر دو جهان صلح میکنیم

سنگ شکسته ایم تبر را نیاورید
ما با تمام بت شکنان صلح میکنیم

دارد سپاه غصه به ما حمله میکند
ما نیز با تمام توان صلح میکنیم

یک یک تمامی رفقا دشمنم شدند
ای اخرین نفر تو بمان صلح میکنیم

این اخم ها نه از سر جنگ است خوب من
لبخند بد به لب ننشان صلح میکنیم

با داغ ها که بر جگر ما گذاشتند
قبل از رسیدن یرقان صلح میکنیم

یا جنگ یا شکست یکی را قبول کن
دل گفت پس نه این و نه ان صلح میکنیم



یا علی مدد


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 0:57  توسط سید محمد حسین حسینی  | 

سلام

غزلی رو تقدیم میکنم به روان پاک شهدای جنگ که اگر نفسی هم میکشیم از جانفشانی این عزیزان بوده و هست

انشالله که بیشتر قدر شهدا رو بدونیم


میخواستم کتاب_ دعا را بغل کنم
شاید به این بهانه خدا را بغل کنم

میخواستم فرشته سرم را بغل کند
تکلیف شد که پای شمارا بغل کنم

جنگ منو خودم متلاشیم کرده است
وقتش رسیده اینه ها را بغل کنم

بر روی خاک میخزم و فکر میکنم
گنجشک های روی هوا را بغل کنم

اری پرنده میشوم و بال میزنم
وقتی مزار این شهدا را بغل کنم

این سنگر سعادت قوم شهادت است
پس امدم که بال هما را بغل کنم


*نام این غزل وامی است از بزرگ شاعر ایران زمین مرحوم سید حسن حسینی(ره)

روحشان شاد

در ضمن بنده هم این حرکت بسیار زشت و ضد اسلامی  رو به تمامی ازاد اندیشان جهان تسلیت میگم

باشد که با ظهور قران ناطق از مظلومیت قران کم شود


بر دشمنان قران لعنت


یا علی مدد


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 4:2  توسط سید محمد حسین حسینی  | 

سلام


پس از تو حال نگاهی که میچکد یکریز
شبیه صبح بهار است یا شب پاییز

به حکم های دلت من همیشه محکومم
و خشت های دلم را برید ان گشنیز

رواق محشر چشمت بهشت بود اما
تو رفته ای و جهنم شده است رستاخیز

منی که برده ام از باغ تو کلاغان را
ز یاد برده ای ای سیب سرخ در جالیز

تمام خانه شهادت دهد که تنهایم
بیا بپرس از این خلوتییه رخت اویز

سوال میکنی از من بدون من هستی
و مرگ پاسخ این پرسش هراس انگیز

 

موفق باشید

 

یا علی مدد

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 23:21  توسط سید محمد حسین حسینی  |